اسكندر بيگ تركمان
773
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
ضيافت امير كونه خان سرداران جلالى را گسترده مجلس ملوكانه آراست و پاشا را با امراء و سرداران و بلوك باشيان و خواص و اعيان طلب داشته در آن محفل نشاط با ايشان ملاقات كرد و انواع اشفاق و دلجوئى كه از لوازم ميزبانى است بظهور آورده عذرخواهى كرد كه چون حارسان قلعه كه امينان دولتند دستور نيست كه بىرخصت پادشاه قلعه را كه فى الحقيقه خانهء ولينعمت است گذاشته بيرون روند بدينجهة خود باستقبال نيامدم . بالجمله تا دو سه هزار كس از آن جماعت بضيافت امير كونه خان حاضر گشتند و او بنوعى بلوازم ضيافت و ترتيب اسباب ملوكانه پرداخت كه زبانها بتحسين و آفرين گويا گشت و آخر روز كه ضيافت منعقد گشته مجلس نورديده شد پاشا را با سرداران و بلوك باشيان و خواص ملازمان با سيصد كس تكليف تمام كرد كه خود را از غبار مكروهات و آلايش محاربات پى در پى شست و شوى دهند و پاشا و خواص و اعيان را به خانه خود برده بلوك باشيان هر يك را ميهمان يكى از آقايان و امراء تابين كرد و در منزل خود مجلس عالى بزرگانه ترتيب داده با ايشان صحبت ملوكانه داشت و صباح بعد از استحمام رخوت پوشيدنى فراخور حال بر سر حمام آورده تواضعات آدميانه بظهور آورد و ساير ميزبانان نيز با ميهمانان خود بدين شيوهء ستوده عمل نموده همگى را قرين اعزاز و احترام گسيل كردند . قاعدهء جلاليان آنست كه اكثر اوقات در مجالس و محافل از شجاعت و دليرى و مردانگيها كه از ايشان ظهور يافته باشد سخن ميگويند و فراخور آن با يكديگر تفوق ميجويند و صحبت ايشان منحصر بدين گفتگو است و بزرگى و كوچكى ميانهء ايشان زياده مرعى نيست همانا در مجلس ورود جلاليان بتبريز امير كونه خان ميانهء پاشا و قراسعيد در حالت مستى از احوالات گذشته و مبارزتها كه وقوع يافته گفتگوى مىشود و قراسعيد بىادبانه در معرض جواب درآمده پاشا را بجبن و بد دلى منسوب ميسازد و چون از منزل امير كونه خان بيرون آمده متوجه يورت خود ميشوند هر دو يكديگر را بمبارزت ميخوانند و آن دو مخمور بادهء جهل سنانهاى ثعبان مثال بدست گرفته با يكديگر در نبرد آمدند و پاشا بقراسعيد زخمى زد كرد - حيدر و آغا جدن بيرى بميان درآمده ايشان را جدا كردند بدينجهت گروه جلالى سرجوقه شدند قرا - سعيد و برادر طويل با تبعهء خود يك جوقه و پاشا با ملازمان و جمعى بلوك باشيان كه هواخواه او بودند يك جوقه و كرد حيدر و آغا جدن بيرى و تبعهء ايشان يك جوقه بعد از چند روز كه در اوچ كليسيا اقامت نموده از رنج راه آسودند هر جوقه براى خود كوچ كرده همگى در دار السلطنهء تبريز جمع شدند . پير بوداقخان حاكم تبريز و خواجه محمد رضا وزير آذربايجان لوازم استقبال بجاى آورده هر طبقه در مكانى مناسب فرود آورده نزل و ساورى به قدر احتياج دادند و هر كدام يكروز بلوازم ضيافت پرداختند بعضى از سرداران با مردم خود از تبريز بيرون آمده روى بعراق نهادند در اين وقت فرمان واجب الاذعان شاهى رسيده از آمدن اعتماد الدوله آگاه گشتند و پاشا و سرداران معتبر كه بيرون نيامده بودند توقف نموده منتظر وصول آن جناب بودند و همه روزه ما يحتاج ايشان تا رسيدن اعتماد الدوله به [ 546 ] آذربايجان سامان ميداد . القصه عاليجناب اعتماد الدوله بدينخدمت مأمور گرديد سامان و سرانجام يراق و ضروريات